سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی
 
 
داستان های جذاب و خواندنی
 
 
[ و فرمود : ] اگر بدین شمشیرم بر بینى مرد با ایمان زنم که مرا دشمن گیرد ، نگیرد ، و اگر همه جهان را بر منافق ریزم تا مرا دوست دارد ، نپذیرد ، و این از آن است که قضا جارى گشت و بر زبان پیامبر امّى گذشت که فرمود : اى على مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد . [نهج البلاغه] 
داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» حکایت زیبای شیخ صنعان و دختر ترسا

حکایت زیبای شیخ صنعان و دختر ترسا
 
داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرّع و صوفی مسلک است که در جوار بیت الحرام، صاحب مریدان بسیار بوده و تمام واجبات دینی و شرعی را انجام داده و صاحب کرامات معنوی بوده است.
زاهد پیر(شیخ صنعان یا سمعان)، چند شب پیاپی در خواب می بیند که از مکه به روم رفته و بر بتی، مدام سجده می کند. پس از تکرار این خواب در شبهای متوالی، او پی می برد که مانعی در سر راه سلوکش پیش آمده و زمان سختی و دشواری فرا رسیده است. و لذا تصمیم می گیرد تا به ندای درون گوش داده و به دیار روم سفر کند. جمع کثیری از مریدان وی(به روایت عطار،400 مرید)، نیز همراه وی راهی دیار روم می شوند.
در آن دیار، شیخ روزها بر گرد شهر می گشته تا سرانجام روزی نظرش بر دختری ترسا، و بسیار زیبا افتاده و عاشق او می شود. عشق دختر ترسا، عقل شیخ را می برد؛ شیخ، ایمان می دهد و ترسایی می خرد.
شیخ مقیم کوی یار می شود و  همنشین سگان ِکوی؛ و پند و نصیحت یاران را نیز به هیچ می گیرد.
دختر ترسا از عشق شیخ آگاه می شود و پس از آنکه در مقام معشوق، ناز کرده و شیخ را به سبب عشقش سرزنش و تحقیر می کند، سرانجام در برابر نیاز شیخ، 4 شرط برای وصال قرار می دهد: سجده بر بت، خمر نوشی، ترک مسلمانی و سوزاندن قرآن. ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:41 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان زیبای درخت و موریانه

داستان زیبای درخت و موریانه

درختی در حال استراحت بود. موریانه ای سر راهش به آن درخت برخورد کرد.
درخت مشغول شد به مسخره کردن موریانه که..
 تو هر چقدر هم تلاش کنی نمیتوانی از چوب من تغذیه کنی قطعا قدرت تو با من برابر نیست.
موریانه چیزی نگفت و به راهش ادامه داد.
چند روز بعد گروهی برای قطع کردن درخت ها آمدند .
از قضا همان درخت هم جزو قطع شده ها شد.
چوب های حاصل از درخت تبدیل به یک قایق شد.
قایق یا درخت در ناراحتی خود بود که ناگهان همان موریانه را دید.
قایق گفت باز هم قدرت تو در حد من نیست و نمیتوانی مرا نابود کنی.
زمانی گذشت و آن قایق دیگر از کار افتاده بود. ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:41 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» حکایت درس شاه عباس به سیاستمداران چاپلوس

حکایت درس شاه عباس به سیاستمداران چاپلوس

نقل است شاه عباس صفوی، رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد و به خدمتکاران دستور داد تا در سر قلیان ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده کنند. میهمان ها مشغول کشیدن قلیان شدند و دود و بوی پهنِ اسب، فضا را پر کرد اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی‌ نکشیده اند!
شاه رو به آنها کرده و گفت: «سرقلیان ها با بهترین تنباکو پر شده اند. آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است.»
همه از تنباکو و عطر آن تعریف کرده و گفتند: «براستی تنباکویی بهتر از این نمی‌توان یافت.»
شاه به رئیس نگهبانان دربار، که پک های بسیار عمیقی به قلیان می زد، گفت: « تنباکویش چطور است؟»
رئیس نگهبانان گفت: «به سر اعلیحضرت قسم، پنجاه سال است که قلیان می کشم، اما تنباکویی به این عطر و مزه ندیده ام!»
شاه با تحقیر به آنها نگاهی‌ کرد و گفت: «مرده شوی تان ببرد که بخاطر حفظ پست و مقام، حاضرید بجای تنباکو، پِهِن اسب بکشید و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه کنید.»
نقل است شاه عباس صفوی، رجال کشور را به ضیافت شاهانه میهمان کرد و به خدمتکاران دستور داد تا در سر قلیان ها بجای تنباکو، از سرگین اسب استفاده کنند. میهمان ها مشغول کشیدن قلیان شدند و دود و بوی پهنِ اسب، فضا را پر کرد اما رجال از بیم ناراحتی‌ شاه پشت سر هم بر نی قلیان پُک عمیق زده و با احساس رضایت دودش را هوا می دادند! گویی در عمرشان، تنباکویی به آن خوبی‌ نکشیده اند!
شاه رو به آنها کرده و گفت: «سرقلیان ها با بهترین تنباکو پر شده اند. آن را حاکم همدان برایمان فرستاده است.» ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:40 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان خواندنی اهداء خون برادر

داستان خواندنی اهداء خون برادر

سال ها پیش زمانی که به عنوان داوطلب در بیمارستان استانفورد مشغول کار بودم
با دختری به نام لیزا آشنا شدم که از بیماری جدی و نادری رنج میبرد.
ظاهرا تنها شانس بهبودی او گرفتن خون از برادر پنج ساله خود بود
که او نیز قبلا مبتلا به این بیماری بود و به طرز معجزه آسایی نجات یافته بود
و هنوز نیاز به مراقبت پزشکی داشت.
پزشک معالج وضعیت بیماری خواهرش را توضیح داد و پرسید:
آیا برای بهبودی خواهرت مایل به اهدای خون هستی؟؟
برادر خردسال اندکی تردید کرد و….
سپس نفس عمیقی کشید و گفت:
بله من اینکار را برای نجات لیزا انجام خواهم داد.
در طول انتقال خون کنار تخت لیزا روی تختی دراز کشیده بود
و مثل تمامی انسان ها که با مشاهده اینکه
رنگ به چهره خواهرش باز میگشت خوشحال بود ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:40 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان کوتاه کارمند تازه وارد

داستان کوتاه کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می ‌زنی؟»

کارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق.»
ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:39 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان پنذآموز تصمیم قاطع مدیریتی

داستان پنذآموز تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد. جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود! ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند نه اینکه یک جا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.» ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:39 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان کوتاه طوطی چند؟

داستان کوتاه طوطی چند؟

مردی به یک مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یک طوطی کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره کرد و گفت: «طوطی سمت چپ 500 دلار است.»
مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»
مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌
صاحب فروشگاه: طوطی وسطی 1000 دلار است. برای اینکه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای که در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.» ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:38 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان آموزنده جایزه

داستان آموزنده جایزه

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی
با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف،
خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد
و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود.
بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره
پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….
پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد.
این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت،
فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید،
ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد،
صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:38 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان آموزنده ثروتمندتر از بیل گیتس

داستان آموزنده ثروتمندتر از بیل گیتس

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
– چه کسی؟
– سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در
حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم
که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه
خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد
ندارم. خواستم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی
این نگاه پر توجه مرا دید گفت این روزنامه مال خودت؛ بخشیدمش؛ بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همان فرودگاه و همان سالن پرواز داشتم. دوباره
چشمم به یک مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همان
بچه بهم گفت این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد
اینجا دچار این مسئله می شه، بهش می‌بخشی؟!
پسره گفت: آره من دلم می خواد ببخشم؛ از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم
خدایا این بر مبنای چه احساسی این را می‌گوید.
بعد از 19 سال زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم
تا جبران گذشته رو بکنم. گروهی را تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در
فلان فرودگاه کی روزنامه می فروخته. یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند
یک فرد سیاه پوست مسلمان بوده که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش
کردند اداره؛ ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:37 صبح )


داستان آموزنده جدید, داستان بسیار زیبا, داستان جالب, داستان جدید
»» داستان عاشقانه و غمگین اثبات عشق

داستان عاشقانه و غمگین “اثبات عشق”

پس از کلی دردسر با پسر مورد علاقه ام ازدواج کردم…ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس می کردیم…
می دونستیم بچه دار نمی شیم…ولی نمی دونستیم که مشکل از کدوم یکی از ماست…اولاش نمی خواستیم بدونیم…با خودمون می گفتیم…عشقمون واسه یهزندگی رویایی کافیه…بچه می خوایم چی کار؟…در واقع خودمونو گول می زدیم…
هم من هم اون…هر دومون عاشق بچه بودیم…
تا اینکه یه روز علی نشست رو به رومو گفت…اگه مشکل از من باشه …تو چی کار می کنی؟…فکر نکردم تا شک کنه که
دوسش ندارم…خیلی سریع بهش گفتم…من حاضرم به خاطر تو رو همه چی خط سیاه بکشم…علی که انگار خیالش راحت شده بود یه نفس راحت کشید و از سر میز بلند شد و راه افتاد…
گفتم:تو چی؟گفت:من؟
گفتم:آره…اگه مشکل از من باشه…تو چی کار می کنی؟
برگشت…زل زد به چشام…گفت:تو به عشق من شک داری؟…فرصت جواب ندادو گفت:من وجود تو رو با هیچی عوض نمی کنم…
با لبخندی که رو صورتم نمایان شد خیالش راحت شد که من مطمئن شدم اون هنوزم منو دوس داره…
گفتم:پس فردا می ریم آزمایشگاه…
گفت:موافقم…فردا می ریم…
ادامه مطلب...

نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » محمد ( چهارشنبه 95/6/31 :: ساعت 9:36 صبح )


   1   2   3   4   5   >>   >
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

حکایت زیبای شیخ صنعان و دختر ترسا
داستان زیبای درخت و موریانه
حکایت درس شاه عباس به سیاستمداران چاپلوس
داستان خواندنی اهداء خون برادر
داستان کوتاه کارمند تازه وارد
داستان پنذآموز تصمیم قاطع مدیریتی
داستان کوتاه طوطی چند؟
داستان آموزنده جایزه
داستان آموزنده ثروتمندتر از بیل گیتس
داستان عاشقانه و غمگین اثبات عشق
داستان جالب نحوه خر شدن !
داستان آموزنده تاثیر دعا
داستان کوتاه خواندنی قدرت بخشش
داستان دانه ای که سپیدار بود
داستان الاغ مرده
[همه عناوین(227)][عناوین آرشیوشده]
 

>> بازدید امروز: 366
>> بازدید دیروز: 773
>> مجموع بازدیدها: 497611

..:: بزرگترین مرجع کد آهنگ ::..


..:: بزرگترین مرجع کد آهنگ ::..

» درباره من «

داستان های جذاب و خواندنی

» پیوندهای روزانه «

بانک کارت ویزیت ایرانی و خارجی
عشق جوانی و مشکلات ازدواج [82]
اخبار ورزشی المپیک 2012 لندن [4]
جکستان, پـَـ نـَـ پـَـ, اس ام اس, پیامک [27]
جدیدترین یوزر پسورد نود32, eset nod32 [13]
عکس های فانتزی زیبا و متحرک, زیباسازی وبلاگ [63]
ماه شاپ ایرانی و تجارت الکترونیک [7]
داستان های کوتاه و جذاب [86]
داستان های کوتاه و جالب [65]
وی شاپ ایرانی [2]
لوکس ها در سی شاپ [5]
کار,شغل, استخدام, کاریابی [4]
خود اشتغالی، طرح توجیهی اقتصادی [11]
hallywoodshop [1]
khavaranshop
[آرشیو(16)]

» فهرست موضوعی یادداشت ها «
داستان آموزنده جدید[3] . داستان بسیار زیبا[3] . داستان جالب[3] . داستان جدید[3] . داستان های آموز[3] . داستان های آموزنده[3] . داستان های آموزنده جدید[3] . داستان خواندنی و غمگین در پی خوشبختی[2] . داستان عاشقانه و غمگین اثبات عشق[2] . داستان خواندنی دزد با شرف گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت . داستان خواندنی اهداء خون برادر . داستان خرید کمربند . داستان جدید فقط در ایران . داستان زیبا و کوتاه قهوه شور . داستان زیبا و کوتاه دانه ای که سپیدار بود . داستان زیبا و کوتاه ثروتمندتر از بیل گیتس . داستان زیبا و کوتاه تحمل درد عشق . داستان زیبا و کوتاه تاجر و باغ زیبا . داستان زیبا و کوتاه بزرگترین افتخار . داستان زیبا و کوتاه الاغ مرده . داستان زیبا و عاشقانه . داستان زنها واقعا چه چیزی میخواهند ؟ . داستان دانه ای که سپیدار بود . داستان خواندنی ویولونیست . داستان جالب کلاه فروش [کلاه] کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت.ت . داستان جالب و کوتاه وینستون چرچیل . داستان جالب نحوه خر شدن ! . داستان جالب نامه شگفت انگیز . داستان جالب مرد و رمال . داستان جالب مادر شوهر و مادر زن . داستان جالب صورت حساب، داستان کوتاه و جالب صورت حساب، داستان جذا . داستان جالب زن نژاد پرست . داستان جالب چهار فصل زندگی..، داستان جالب چهار فصل زندگی، داستان . داستان جالب بشنو و باور نکن . داستان جالب آدمخوارها . داستان تاریخی کاستی . داستان تاریخی میوه شب یلد . داستان تاریخی گل آفتاب . داستان تاریخی قهوه شور . داستان تاریخی تحمل درد عش . داستان تاریخی تا . داستان تاریخی بز . داستان تاریخی الاغ مرده . داستان پنداموز اندیشه هایت را خودت شکل ببخش! . داستان پند عابد . داستان پسر جوان و دختر زیبا . داستان پرداخت هزینه در آخرت، مجموعه داستانهای اموزنده، داستان پر . داستان بی نهایت زیبای خلقت زن(مادر) حتما بخوانید . داستان بسیار زیبای گل سرخ جان بلانکارد از روی نیمکت برخاست لبا . داستان برو کشکتو بساب، داستان کوتاه داستان برو کشکتو ب، داستان ک . داستان الاغ مرده . داستان آموزنده واکنش قورباغه ای . داستان آموزنده و کوتاه کاستی ها زندگی . داستان آموزنده و کوتاه میوه شب یلدا . داستان آموزنده و کوتاه گل آفتابگردان . داستان آموزنده و کوتاه قهوه شور . داستان آموزنده و کوتاه دانه ای که سپیدار . داستان آموزنده و کوتاه ثروتمندتر از بیل گیت . داستان آموزنده و کوتاه تحمل درد عشق . داستان آموزنده و کوتاه تاجر و باغ زیبا . داستان آموزنده و کوتاه بزرگترین افتخار . داستان آموزنده و کوتاه الاغ مرده . داستان آموزنده نوه باهوش, طمع دکتر, برنده واقعی کیست ؟, روبان آب . داستان آموزنده گنج غلام، داستان آموزنده و جذاب گنج غلام، داستان . داستان آموزنده غرور بیجا . داستان آموزنده عکاسی خدا، داستان کوتاه عکاسی خدا، داستان کوتاه و . داستان آموزنده عشق و نفرت, داستان آموزنده دعای مادر, داستان آموز . داستان آموزنده طناب خیالی، جدیدترین داستانها، داستان آموزنده، دا . داستان آموزنده شرافت و مردانگی . داستان آموزنده سلف سرویس، داستان آموزنده، داستان آموزنده دعای ما . داستان آموزنده زندگی درخت . داستان آموزنده دعای کوروش . داستان آموزنده درس زندگی . داستان آموزنده حیای یک سگ . داستان آموزنده جایزه . داستان آموزنده ثروتمندتر از بیل گیتس . داستان آموزنده توله های فروشی . داستان آموزنده تخته سنگ، داستان جذاب تخته سنگ، داستان کوتاه تخته . داستان آموزنده تاجر ورشکسته . داستان آموزنده تاثیر دعا . داستان آموزنده پند سقراط . داستان آموزنده پسر تنبل . داستان آموزنده بزرگترین افتخار . داستان آموزنده امید . داستان آموزنده امتحان وزیران یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را ف . داستان آموزنده از شیوانا تحمل درد عشق . داستان آموزنده (تفاوت فرهنگی) . داستان “مورچه و سلیمان نبی” . داستان . حکایت مابه ازای نیکی . حکایت قهرمان های آدمهای کوچک . حکایت غلط زیادی که جریمه ندارد . حکایت عروس مومن . حکایت زیرکی زنان . حکایت زیبا و خواندنی قورباغه، داستان زیبا و خواندنی قورباغه، داس . حکایت درس شاه عباس به سیاستمداران چاپلوس . حکایت جذاب تفاوت بهشت و جهنم . حکایت پرخوری و عبادت, حکایت شیوه تک بعدی هدایت, حکایت طبل رسوایی . حکایت آرامش از دست رفته . حکایت زیبای شیخ صنعان و دختر ترسا .
» آرشیو مطالب «
تیر 90
داستان شرط بندی ملا
داستان پند عابد
داستان کوتاه معرفی شخصیت
داستان کوتاه قهرمانی در پارالمپیک
داستان کوتاه بوفالو و بز خودخواه (
داستان مسئولیت یک پزشک
داستان کوتاه جراح و تعمیرکار
داستان آموزنده دعای کوروش
داستان خرید کمربند
داستان کوتاه مادر شوهر
داستان جالب و کوتاه وینستون چرچیل
داستان خواندنی دزد با شرف
داستان کوتاه درس زندگی از دختر بچه 7 ساله
داستان جالب مرد و رمال
داستان آموزنده چنگیز خان مغول و شاهین
داستان کوتاه نهار با خدا
داستان کوتاه زندگی خود را تغییر دهید
داستان کوتاه قدرت لبخند
داستان کوتاه معنای آرامش
داستان کوتاه یه مشت نمک
داستان آموزنده امتحان وزیران
داستان آموزنده عابد و ابلیس
داستان آموزنده قدرت بیان
داستان کوتاه تلاش صادقانه
داستان جالب مارها و قورباغه ها
داستان کوتاه تردید در عمل
داستان آموزنده همیشه شکر گذار باشیم
داستان آموزنده حیای یک سگ
داستان کوتاه فحش دل نشین
داستان آموزنده غرور بیجا
داستان کوتاه فحش دل نشین
داستان آموزنده پند سقراط
داستان آموزنده آب شور
داستان جالب تجزیه و ترکیب
داستان کوتاه زخم خارپشت
داستان آموزنده زندگی مثل چای است
داستان واقعی مردانگی
داستان کوتاه گفتگو با خدا

» لوگوی وبلاگ «


» لینک دوستان «
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
جبهه مقاومت وبیداری اسلامی
رقصی میان میدان مین
انسان قرآنی
دیار عاشقان
روانشناسی زنان و مردان
یادداشتهای فانوس
قصرماشین
هم رنگــــ ِ خـــیـــآل
❤ღنیلوفرهای آبیღ❤
گلبانگ سربلندی
خورشید پنهان
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
اسیرعشق
بغض تلخ
گیاهان دارویی
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
حرف و حدیث
ریحانه
تـلاطـم ارونـد
دنیای بی معرفت
گیسو کمند
سرزمین رویا
x
سرچشمـــه فضیـلـــت ها ؛ امـــام مهــدی علیــه السلام
geleh.....
Mystery
به سوی فردا
رایان چوب
پلاک آسمانی،دل نوشته شهدا،اهل بیت ،و ...
چشمـــه ســـار رحمــت
هــومـــ ســـپـــیـــد
علی اصغر بامری
صراط مستقیم
نگاهی نو به مشاوره
گل باغ آشنایی
وبلاگ گروهیِ تَیسیر
ما تا آخرایستاده ایم
بانوی پایتخت
قیدار شهر جد پیامبراسلام
* ^ــ^ * تسنیم * ^ــ^ *
زیر باران (ابیات و اشعار برگزیده)
مطی جون
منتظر ظهور
سوره777
وبلاگ پایگاه امام حسین (ع) شهرستان البرز
||*^ــــ^*|| diafeh ||*^ــــ^ *||
عاشقتم
بلوچستان
.•°♥°•دنیای شیرین من•°♥°•.
محمدرضا جعفربگلو
انتظار
ایوون رویا
پریا جووون
یامهدی
گوچــــــــی جــــونم GUCCI
...
حجاب ناب
آسمون
خدمات کامپیوتری ولیعصر (عج) روستای باغ آسیا
فیزیک زیبا( آموزش به زبان ساده)
sajjad esmaili
سارا احمدی
السلام علیک یاامیرالمومنین
* عاشقانه ای برای تو *
مهندس محی الدین اله دادی
منتظـــــــران مهدی
تقدیم به جوانمرد کوچکم معین...
بیانات و سخنان رهبری
سرداران بی پلاک
پرسپولیس قهرمان
۩۞۩ تنهاترین تنها ۩۞۩
ارواحنا فداک یا زینب
امیر محمد
بهشت بهشتیان
PARSTIN ... MUSIC
علمی
مشتاقی و مهجوری
انجام پروژه های دانشجویی برای دانشجویان کنترل
اســــرارِ وجـــود
گل یا پوچ؟2
باران انتظار
سیالات
گوشی نوکیا 1110، خرید اینترنتی گوشی نوکیا 1110
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
گل خشک
... و همچنین گزیده ای از اشعار پسانیمایی
پذیرش تحصیلی و منابع آزمون کارشناسی ارشد کلیه رشته ها
منابع آزمون کارشناسی ارشد کلیه رشته ها
دستگاه پاپ کورن ساز
اس ام اس - خبرهای ورزشی
دل پر خاطره
پایه عکاسی مونوپاد + ریموت شاتر بلوتوث
فروش دستگاه دلمه پیچ, فروش دستگاه دولمه پیچ
مانتو عبایی طرح رنوس, مانتو عبایی نقره ای, مانتو عبایی مسی
ست سارافون ودامن شلواری نیلوف
عمو همه چی دان
اسستان و پـَـَـ نــه پـَـَـــ، جکستان
محسن نصیری(هامون)
عکسهای سریال افسانه دونگ یی

» صفحات اختصاصی «

» لوگوی لینک دوستان «


» طراح قالب «